مطالب روان‌شناختی شماره 3 – نقش هیجان‌ها در تصمیم‌گیری و تأثیر آن بر سلامت روان

هیجان‌ها یکی از بنیادی‌ترین سازوکارهای طبیعی انسان هستند و در تمام لحظات زندگی، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، جریان دارند. بسیاری از افراد تصور می‌کنند که تصمیم‌گیری «منطقی» یعنی حذف کامل احساسات، اما واقعیت این است که هیجان‌ها بخش جدایی‌ناپذیر از فرایند انتخاب، ارزیابی و اقدام محسوب می‌شوند. پژوهش‌های روان‌شناختی نشان می‌دهد که حتی پیچیده‌ترین تصمیم‌های حرفه‌ای یا شخصی نیز بدون حضور احساسات، انسجام و جهت‌گیری لازم را پیدا نمی‌کنند. اهمیت هیجان‌ها تنها در قدرت اثرگذاری‌شان بر رفتار نیست؛ بلکه در نقش آن‌ها در سازمان‌دهی توجه، پردازش اطلاعات و شکل‌گیری قضاوت‌هاست. درک دقیق این سازوکار به ما اجازه می‌دهد فشار روانی را بهتر مدیریت کنیم و مسیرهای انتخاب را با وضوح بیشتری تشخیص دهیم.

یکی از دلایل پیچیدگی تصمیم‌گیری، هم‌پوشانی هیجان‌ها با تجربه‌های گذشته است. حافظه عاطفی انسان به‌طور طبیعی تمایل دارد موقعیت‌های تهدیدکننده یا همراه با ناکامی را بزرگ‌تر جلوه دهد. همین ویژگی باعث می‌شود برخی افراد در مواجهه با انتخاب‌های جدید، واکنش‌هایی نشان دهند که بیشتر از جنس محافظت است تا واقع‌بینی. به‌عنوان نمونه، فردی که در گذشته شکست عاطفی دردناک داشته، در تصمیم‌های مشابه دچار اضطراب شدید می‌شود؛ نه به‌دلیل ناتوانی، بلکه به‌دلیل فعال شدن حافظه هیجانی. آگاهی از این سازوکار، نخستین قدم برای بازگرداندن کنترل تصمیم‌ها به عقلانیت و ارزیابی واقعی شرایط است. در این مرحله، شناخت هیجان‌ها نه تنها تهدید نیست، بلکه ابزار ضروری برای مدیریت تصمیم‌گیری محسوب می‌شود.

فرایند تصمیم‌گیری سالم نیازمند تعادل میان پاسخ عاطفی و تحلیل شناختی است. اگر هیجان‌ها بیش از حد فعال باشند، فرد تصمیم‌های عجولانه یا اجتنابی می‌گیرد. اگر بیش از حد سرکوب شوند، تصمیم‌گیری به حالتی خشک و غیرمنعطف تبدیل می‌شود و فرد توان تشخیص اولویت‌ها را از دست می‌دهد. رویکردهای درمانی نوین، از جمله درمان پویشی کوتاه‌مدت فشرده (ISTDP)، نشان داده‌اند که تنظیم هیجان‌ها از طریق مواجهه صحیح، می‌تواند وضوح ذهنی و اعتماد به انتخاب را افزایش دهد. این دیدگاه بر این اصل استوار است که انسان زمانی می‌تواند تصمیم درستی بگیرد که نه تحت سلطه هیجان باشد و نه در تلاش برای حذف آن. بلکه باید بداند ریشه احساس چیست و چه سهمی در معنای موقعیت فعلی دارد.

تأثیر هیجان‌ها تنها به لحظه تصمیم‌گیری محدود نمی‌شود؛ بلکه بر پیامدهای روانی پس از انتخاب نیز اثر می‌گذارد. بسیاری از افراد پس از تصمیم‌گیری با پشیمانی، تردید یا خودانتقادی مواجه می‌شوند، زیرا در لحظه انتخاب، بخشی از هیجان‌های خود را نادیده گرفته‌اند. وقتی احساسات واقعی دیده و درک شوند، توانایی تحمل پیامدهای تصمیم نیز بیشتر می‌شود. این مهارت در موقعیت‌های شغلی، روابط عاطفی و حتی انتخاب‌های روزمره اهمیت تعیین‌کننده دارد. افراد با مهارت در تنظیم هیجان، کمتر به دام افکار فاجعه‌سازی می‌افتند و بیشتر قادرند تصمیم‌ها را در چارچوب واقعیت ارزیابی کنند.

از سوی دیگر، تنظیم ناکافی هیجان‌ها می‌تواند زمینه‌ساز مشکلات روان‌شناختی مانند اضطراب، فرسودگی ذهنی یا کاهش انگیزه شود. محیط‌های پرتعارض یا سبک زندگی پرشتاب، بدن و ذهن را در حالت آماده‌باش نگه می‌دارند و این وضعیت ظرفیت تصمیم‌گیری را به مرور تحلیل می‌برد. در چنین شرایطی، مداخله آموزشی و درمانی نقش مهمی دارد. یادگیری مهارت‌های آگاهی هیجانی، پذیرش، تحلیل موقعیت و بازگشت به لحظه اکنون، نه تنها کارکرد تصمیم‌گیری را ترمیم می‌کند بلکه نوع نگاه فرد را نسبت به زندگی تغییر می‌دهد. این مهارت‌ها باعث می‌شود انسان بتواند میان نیازهای واقعی و خواسته‌های لحظه‌ای تفاوت بگذارد و تصمیم‌هایی بگیرد که پایدار و سازگار با واقعیت باشند.

در نهایت، فهم نقش هیجان‌ها در تصمیم‌گیری، یک ضرورت عملی برای زندگی امروز است. دنیای مدرن با حجم بالای اطلاعات، تغییرات سریع و فشارهای اجتماعی متنوع، افراد را در برابر انتخاب‌های متعدد قرار می‌دهد. در چنین فضایی، توانایی تشخیص هیجان‌ها، مدیریت آن‌ها و استفاده از آن‌ها در جهت تحلیل منطقی، مزیت روان‌شناختی محسوب می‌شود. تصمیم‌گیری سالم، ترکیبی از شجاعت هیجانی و دقت شناختی است؛ نه حذف یکی به نفع دیگری. تقویت این توانایی، پایه‌ای برای سلامت روان، رضایت از زندگی و ساخت آینده‌ای قابل‌پیش‌بینی‌تر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *