درمان روانشناختی مبتنی بر رویکردهای عمیق مانند درمان پویشی کوتاهمدت فشرده (ISTDP) تلاش میکند علت اضطراب را نه در رفتارهای سطحی، بلکه در لایههای عمیقتری از هیجانهای سرکوبشده جستوجو کند؛ هیجانهایی که بهمرور تبدیل به تنش بدنی، نگرانی مزمن و الگوهای فکری محدودکننده شدهاند. این رویکرد به جای آنکه صرفاً تکنیکهای آرامسازی یا توصیههای کوتاهمدت ارائه دهد، مسیر دقیقتری را دنبال میکند: شناسایی ریشههای هیجانی، آشکار کردن الگوهای دفاعی و کمک به فرد برای تجربه و پردازش احساساتی که سالها از آن اجتناب شده است.
زمانی که ذهن فرد در مواجهه با هیجانهای طبیعی خود دفاع میسازد، انرژی زیادی برای کنترل و سرکوب این هیجانها مصرف میشود. نتیجه، افزایش فشار روانی، خستگی، بیقراری و احساس نداشتن کنترل است. درمان، این چرخه را قابل مشاهده میکند و با ایجاد آگاهی لحظهبهلحظه، از فرد میخواهد به جای فرار از احساس، آن را با ظرفیت و توان خود روبهرو شود. این مواجهه در نگاه اول آسان نیست، اما زمانی که فرد میآموزد اضطراب نشانه یک هیجان ناتمام است، نه تهدیدی واقعی، مسیر تغییر آغاز میشود.
بخش مهمی از اضطراب در روابط روزمره شکل میگیرد؛ در انتظاراتی که از خود داریم، در نقشهایی که به دوش میکشیم و در ترسهایی که بیان نشده باقی ماندهاند. درمان به فرد کمک میکند مرز میان مسئولیت واقعی و بارهای اضافی را تشخیص دهد. این بازشناسی، هم فشار روانی را کاهش میدهد و هم امکان تصمیمگیری سالمتر را فراهم میکند. بسیاری از مراجعان پس از شروع فرایند درمان، گزارش میکنند که حتی قبل از رفع کامل نشانهها، احساس میکنند ذهنشان «نظم» بیشتری پیدا کرده است، زیرا درک میکنند چرا اضطرابشان شکل گرفته و چه عواملی آن را حفظ کردهاند.
هدف درمان ناپدید کردن اضطراب نیست؛ اضطراب بخشی از سیستم طبیعی هشدار بدن است. هدف این است که فرد یاد بگیرد چگونه آن را مدیریت کند، آن را بفهمد و اجازه ندهد مسیر زندگیاش را تعیین کند. وقتی علتهای پنهان اضطراب شناسایی میشود، شدت و تکرار آن کاهش مییابد و فرد توان بیشتری برای مواجهه با موقعیتهای چالشبرانگیز بهدست میآورد. بسیاری از درمانگران تاکید میکنند که «آگاهی» مهمتر از «سرکوب نشانهها» است، زیرا تنها آگاهی پایدار میماند.
درمان مؤثر همیشه فرایندی تعاملی است. پیشرفت نیازمند همکاری فرد، ثبات در جلسات و تمایل به مواجهه با بخشهایی از خود است که معمولاً نادیده گرفته میشوند. همین همکاری تدریجی است که باعث ایجاد تغییرهای واقعی میشود؛ تغییرهایی که ذهن را از حالت واکنشی خارج میکند و به آن فرصت میدهد دوباره منبع انتخابهای آگاهانه باشد.
در نهایت، مواجهه با اضطراب به معنای مبارزه با آن نیست؛ بلکه شناختن آن و بازگرداندن اختیار به خود فرد است. درمان روانشناختی این اختیار را از طریق بینش، تجربه هیجانی سالم و کاهش دفاعهای ناکارآمد فراهم میکند. وقتی فرد یاد میگیرد اضطراب را نه بهعنوان دشمن، بلکه بهعنوان راهنمایی برای کشف نیازها و احساساتش ببیند، مسیر آرامتری برای حرکت در زندگی پیدا میکند. درمان کمک میکند این مسیر روشنتر، قابل پیشبینیتر و قابل مدیریتتر شود.


